حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
129
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
موقعيت مسلمانان و دشمنان دامنه كوه تا عمق دره پائين ميرفت و مشركان پائينتر از دامنهء كوه زير پاى سپاه مسلمانان را لشكرگاه كرده بودند . پيغمبر كوه را پشت سر سپاه خود نهاد و گروهى از تيراندازان را بالاى كوه در مقابل شكاف جاى داد تا دشمنى از پشت سر بر مسلمانان نتازد و بدانها سفارش كرد كه اگر مسلمانان غالب يا مغلوب شدند در هر حال شما جاى خود را ترك مكنيد پس از آن سپاه خود را سان ديد و جوانان نو رسيده را كه سنشان مقتضى پيكار نبود بمدينه فرستاد مگر دو تن از آنها كه اصرار كردند و اشك از ديده فرو ريختند پيغمبر استعدادشان را بيازمود و بدانها اجازه داد در صف مردان جنگ درآيند . آغاز جنگ جنگ آغاز شد ، ابو سفيان سردار مشركان بود و خالد بن وليد فرمانده سواران بشمار ميرفت . دو گروه بجان هم افتادند در آغاز كار فيروزى با مسلمانان بود و شكست در مخالفان افتاد چنان كه لشگرگاه خود را رها كرده عقب نشستند . بروايت ابن هشام زبير بن عوام گفته بود كه به خدا خادمان هند زن ابو سفيان را مىديدم كه در حال فرار بودند و چيزى نمانده بود كه آنها را بگيرم . خطاى تيراندازان وقتى مسلمانان عقبنشينى مشركان را ديدند تيراندازان سفارش پيغمبر را فراموش كردند ، جاى خود را از دست دادند و بجمعآورى غنيمت پرداختند . فرمانده آنها عبد الله بن حبير فرمان رسول را بخاطرشان آورد ولى آنها بسخنش گوش ندادند و با شتاب بسوى غنائم دويدند ، خالد بن وليد فرصت را غنيمت شمرد و سپاه قريش را عقب كوه برد و از شكاف پشت سر مسلمانان آورد و ناگهان در آن هنگام كه همه بجمع